چه خبر است؟ در دنیا، در زیر این آسمان مگر چه چیزیست که به نالیدن بیرزد!؟ در برابر وحشی ترین تازیانه ها، سکوت مردانه و غرورانگیز نباید بشکند. در برابر هیچ دردی لب مرد به شکوه نباید آلوده گردد. سنگین ترین دردها و خشن ترین ضربه های آفرینش تنها میتوانند مرا به سکوت وادارند. شجاع، به همدرد نیازمند نیست، از ناله شرم دارد. مرد پاک را زندگی و زمان تنها نمیگذارد. زندگی اش از او دفاع میکند، زمان تبرئه اش میکند.
وقتی بهم میگی ... " براتون از جانب خداتون نشونه های روشنی بخشی اومده ... که هر کی به این روشنی ها چشماش باز شد به نفع خودشه و هر کسیم میخواد کور بمونه بازم به عهده خودشه ! من بزور جلوتونو نمیگیرم و قرار نیس نگهبانتون باشم "
خجالت میکشم از اینکه همه چیز روشن هست و آماده دیدن ... و من هنوز تو برزخ دیدن و ندیدن سرگردونم ! و تو گرگ میش بیدار شدن حیرونم ! می دونم که هیچ چیز رو بهم زور نمیکنی ... میدونم با گفتن اینکه من زندونی تو نیستم داری آزادیمو بهم یادآوری میکنی ! بخاطر همه ایناست که میگم خجالت میکشم ! خجالت میکشم که هنوزم منو بنده خودت بدونی ... خجالتی که همیشه موندگاره ... همیشه ...