چه خبر است؟ در دنیا، در زیر این آسمان مگر چه چیزیست که به نالیدن بیرزد!؟ در برابر وحشی ترین تازیانه ها، سکوت مردانه و غرورانگیز نباید بشکند. در برابر هیچ دردی لب مرد به شکوه نباید آلوده گردد. سنگین ترین دردها و خشن ترین ضربه های آفرینش تنها میتوانند مرا به سکوت وادارند. شجاع، به همدرد نیازمند نیست، از ناله شرم دارد. مرد پاک را زندگی و زمان تنها نمیگذارد. زندگی اش از او دفاع میکند، زمان تبرئه اش میکند.
"پاییز" م ! تو درد بوده اي و به جان خريدني و زهر بوده اي و به مستي نوشيدني ...
و من کی نخريدم و كي ننوشیدم ...
-------------- بی شکوه و غریب و رهگذرند یادهای دگر ، چو برق و چو باد یاد تو پرشکوه و جاوید است و آشنای قدیم دل ، اما ای دریغ ! ای دریغ ! ای فریاد با دل من چه می تواند کرد یادت ؟ ای باد من ز دل برده من گرفتم لطیف ، چون شبنم هم درخشان و پاک ، چون باران چه کنند این دو ، ای بهشت جوان با یکی برگ پیر و پژمرده ؟ ------------------
يه فلاش بك به گذشته ... به لحظه هايي كه نه فكر ميكنم نه حس ميكنم ... و ميتونم فراتر از حد نياز هم بي رحم باشم ، يه اره پاي يه درخت، يه گلوله تو سينه ي يه پرنده ... يه "من" نا من ... ! هرچی ...
یادت هست گفتم "ذاقت علیهم الارض ... " برای همه مون اتفاق می افته ... من،تو ... همه همه ... وقتي از زندگي و از همه چيزايي كه بهشون تعلق داري عقب ميافتي! ... مصداق "خلفوا .." ميشي ... دنيا با همه بزرگيش،زمين با همه فراخيش و حتي نفس آدم به آدم تنگ ميشه ! ديگه جا نميشي ... هيچ جايي نداري ... هيچ ..