چه خبر است؟ در دنیا، در زیر این آسمان مگر چه چیزیست که به نالیدن بیرزد!؟ در برابر وحشی ترین تازیانه ها، سکوت مردانه و غرورانگیز نباید بشکند. در برابر هیچ دردی لب مرد به شکوه نباید آلوده گردد. سنگین ترین دردها و خشن ترین ضربه های آفرینش تنها میتوانند مرا به سکوت وادارند. شجاع، به همدرد نیازمند نیست، از ناله شرم دارد. مرد پاک را زندگی و زمان تنها نمیگذارد. زندگی اش از او دفاع میکند، زمان تبرئه اش میکند.
صداقت،به شكل قابل توجهي قرباني ميگيرد ! اما به هرحال آخر قرباني اش را از پاي نمي اندازد ...
او را باز ميگرداند، متفاوت از آنچه پيش از مرگ بوده است ! با درجه اي از خلوص كه هرگز پيش از مرگ نبوده است ...
اما كيست بميرد كه زنده بشود ...
انگار يك ابراهيمي اين وسطها هست كه اسماعيلي را قرباني كند ... اما چند ابراهيم هست كه بداند بلكه مومن باشد به اينكه اسماعيلش را باز پس خواهد گرفت! بي آنكه در چگونگي اش سرك بكشد ! چه كسي حاضر است دشنه را بكشد و دستش حتي نلرزد !
نه تو و من ...عزيز ! بين مُشت و دهان فقط يكي را باز ميكنيم ! ترجيح ميدهيم راه سخن باز باشد ! آنوقت بالاخره يك زباني پيدا ميكنيم كه با آن هر چه خواستيم و هرچقدر خواستيم و هر طور خواستيم و با هر مكانيزمي كه حواستيم سخن بگوييم يا "برانيم" .... بگوييم از "خدا"يي كه در مشت من پنهان است !!! .. فقط !
P.S. بگذريم از آن قسمت كه گاهي ميگوييم ! اما گفته هامان را پس ميگيريم ! مينگاريم و طولي نميكشد كه پاك ميكنيم ... ايرادي نيست يادمان كه هست! مشت ها همچنان بسته اند !!
توهم مضحك بزرگ شدن ... يك سونامي به تمام معنا در زندگي ... كه روياي شيرين "كوچك ماندن"م را طوري با خود برد كه انگار از همان ابتدا "بزرگ" در اين دنيا جهيدم ! و هرگز ديگر تجسمي از كودكانه تر فكر كردن ندارم ... حتي از يادم رفته است ...
معقول، انتفاعي،منطقي،دقيق، واقع بينانه،حتي سياست مدارانه نگاه مي كنم ! آخر بزرگ شده ام!! خيلي !!!
چقدر اين بزرگي از اين نقطه كودك است ... كوچك است ... خيلي كوچك! (اگر دیده شود)
و اين جاست كه براي كودكانه و احمقانه! زيستن عزيزم كمترين ارزشي قايل نميشوم ... اگر چه بي دل! و ميدانم تمام ستاره هاي درخشان آسمان كودكانه ام قرباني "كلوخ هاي تيپا خورده " وامانده در "فضا"ي بزرگي امروزم شده است ...
اين گونه گذشت كه مدتهاست دليلي نمي يابم كه آسمان را بپايم ... تا چه رسد به اينكه دلم براي ستاره اي تنگ شود ... تا چه رسد به اينكه اين دل تنگي را به لب بياورم ... تا چه رسد ...
جالب اينجاست آنفولانزاي بزرگتر شدن در ميان كودكان هم قرباني ميگيرد !
من دير زمانيست كه در قرنتينه ام ... ! نهراسيد ...
P.S. قرار است به زودي امكان سفر به ستاره ها فراهم شود !
Nothing unusual, nothing strange Close to nothing at all The same old scenario, the same old rain And there's no explosions here Then something unusual, something strange Comes from nothing at all I saw a spaceship fly by your window Did you see it disappear?
Amie come sit on my wall And read me the story of O And tell it like you still believe That the end of the century Brings a change for you and me Nothing unusual, nothing's changed Just a little older that's all You know when you've found it, There's something I've learned 'Cause you feel it when they take it away
Something unusual, something strange Comes from nothing at all But I'm not a miracle And you're not a saint Just another soldier On the road to nowhere
Amie come sit on my wall And read me the story of O And tell it like you still believe That the end of the century Brings a change for you and me
And Amie come sit on my wall And read me the story of O And tell it like you still believe That the end of the century Brings a change for you and me
damn it ! why the hell r u cheating me !!? listen 2 me! now, cool down ... im seriously telling u, go with the fucking flow !! u hav no chance, u hav no time ... this is absolute reality ... no joke, no fun ... just, remember, don' be headstrong like that ... its not abut insolence, it is abut living a life ! and this is influently serious ...
right this fucking moment, make ur choice ... u take my hand, stand up, run, get rid of these and stay alive, or, sit down there, keep watching and sharp shooting me and die silently !!! but im leaving right now anyway ...
u c ! .. it s not a movie ! it s not beatufull that ways ! its incredibly real !