چه خبر است؟ در دنیا، در زیر این آسمان مگر چه چیزیست که به نالیدن بیرزد!؟ در برابر وحشی ترین تازیانه ها، سکوت مردانه و غرورانگیز نباید بشکند. در برابر هیچ دردی لب مرد به شکوه نباید آلوده گردد. سنگین ترین دردها و خشن ترین ضربه های آفرینش تنها میتوانند مرا به سکوت وادارند. شجاع، به همدرد نیازمند نیست، از ناله شرم دارد. مرد پاک را زندگی و زمان تنها نمیگذارد. زندگی اش از او دفاع میکند، زمان تبرئه اش میکند.
خیلی وقتا اصرار داریم دنیا فیلم خوبی باشه که قرار "من" کارگردانیش رو بعهده بگیره ... "من" بگه چی خوبه و باید باشه و چی بده و باید تغییر کنه ... اما زندگی به استناد زنده بودنش ... یه کاراکتر دیگه هم نیاز داره ... یه "من"گردان خوب !
زندکی فیلمیه که "من" گردانیش رو به عهده ما گذاشتن !
وقتی بهم میگی ... " براتون از جانب خداتون نشونه های روشنی بخشی اومده ... که هر کی به این روشنی ها چشماش باز شد به نفع خودشه و هر کسیم میخواد کور بمونه بازم به عهده خودشه ! من بزور جلوتونو نمیگیرم و قرار نیس نگهبانتون باشم "
خجالت میکشم از اینکه همه چیز روشن هست و آماده دیدن ... و من هنوز تو برزخ دیدن و ندیدن سرگردونم ! و تو گرگ میش بیدار شدن حیرونم ! می دونم که هیچ چیز رو بهم زور نمیکنی ... میدونم با گفتن اینکه من زندونی تو نیستم داری آزادیمو بهم یادآوری میکنی ! بخاطر همه ایناست که میگم خجالت میکشم ! خجالت میکشم که هنوزم منو بنده خودت بدونی ... خجالتی که همیشه موندگاره ... همیشه ...
... یه لحظه هنگ کردم ! احتیاج نبود به حرف زدن یا حتی فکر کردن به "چرایی" قضیه ! بعضی چیزا عینی تر و واقعی تر از اونه که بشه حرفی در موردشون زد !!! "حس محض" ...
کاملاً حق با تو بود! آدمها خاکستری ان ... نه سفید و سیاه ! ... وقتی مردمک چشمام به تاریکی عادت میکنه و تو یه دفعه مثل روح جلوم ظاهر میشی، من یه هاله از نور میبینم ! عاشقت میشم ... و وقتی چشمم به نور خو میگیره و باز تو جلوم سبز میشی، یه تاریکی بی موقع بیشتر نیستی ... یه سیاهی منزجر کننده ! تو کی اینقدر نورانی بودی !!! یا کی اونقدر تاریک ! نه بابا ... یه خاکستری مثل همه خاکستریهای دیگه دنیا !
بی خیال ... من دیگه خیلی وقته مستقیم به نور زل نزدم !!! مدت هاست تو تاریکی و به تاریکی خیره نشدم !!!
اومممم ... حالا لطف کن و اون چراغ بالای سرتو خاموش کن و برو بیرون ...